مدرنيته، طراحي و بسته‌بندي




بخش چهارم تهيه و تنظيم: محسـن رجبي عضو رسمي انجمن صنفي طراحان گرافيک ايران

براي ايجاد تعادل قرينه،‌ هر يك از اضلاع مربع مستطيل را به دو قسمت مساوي تقسيم كرده و نقاط تقسيم را به هم وصل مي كنيم و در نتيجه فضاي داخل مربع مستطيل به چهار قسمت كاملا مساوي تقسيم مي شود. اما براي به وجود آوردن تعادل غير قرينه، هر يك از اضلاع مربع مستطيل را به دو قسمت غير مساوي تقريبا به نسبت 1 به 3 و 2 به 3 تقسيم كرده و نقاط تقسيم را به يكديگر وصل مي‌كنيم و در نتيجه فضاي داخل مربع مستطيل به چهار قسمت غير مساوي،‌ كه از لحاظ بصري داراي تحرك، تنوع و زيبايي بيشتري است تقسيم مي شود، طرز تقسيم مربع مستطيل براي ارائه تعادل غير قرينه، بر مبناي قانون تناسبات طلايي است،‌ كه در زير به آن اشاره مي شود.


تعادل شعاعي

در تعادل شعاعي، بخش‌هاي اصلي تقسيم شده، به صورت شعاع‌هايي از مركز فرم پراكنده مي شوند و در اين حالت بيش از 2 بخش وجود دارد ما نيز بخش‌هايي كه در سطح چتر باز شده وجود دارد. و يا تقسيماتي كه در يك چرخ چوبي ارابه ديده مي شود. در تعادل شعاعي معمولا احساسي از يك حركت چرخشي و دوار در جشم انسان به وجود مي آيد.


تقسيمات طلايي

قانون تقسيمات طلايي در قرن سوم قبل از ميلاد، توسط اقليدس فيلسوف و رياضي‌دان برجسته يوناني كشف شد. اين قانون توسط هنرمندان يوناني و سپس هنرمندان دوره رنسانس در قرن پانزدهم و شانزدهم ايتاليا مورد استفاده قرار مي گرفت و بعد از آن نيز در آكادمي‌ها و مراكز آموزشي هنر، به عنوان قانوني رسمي در مورد ايجاد تناسبات زيبا پذيرفته شد. از نخستين روزهاي فلسفه يونان، مردمان كوشيده‌اند كه در هنر يك قانون هندسي پيدا كنند، زيرا اگر هنر كه آن را با زيبايي يكي مي دانند همان هم آهنگي باشد وهم آهنگي هم از رعايت تناسبات حاصل شود، منطقي به نظر مي رسد كه فرض كنيم اين تناسبات ثابت مي باشند.

تناسب هندي معروف به تقسيم طلايي قرن‌ها به عنوان كليدي براي اسرار هنر درنظر گرفته مي شد و كاربرد آن نه تنها درهنر، بلكه درطبيعت نيز چنان عموميت دارد،‌ كه گاهي حرمت مذهبي نسبت به آن معمول داشته‌اند فرمول تقسيم طلايي عبارت است از، تقسيم يك خط محدود به دو قسمت غير مساوي، به طوري كه نسبت بخش كوتاه‌تر آن به بخش بلندتر، مانند نسبت بخش بلندتر به تمامي خط باشد.

بخش‌هايي كه از اين تقسيم حاصل مي شوند، به طور تقريبي به نسبت 5 به 8 ، 8 به 13 ، 13 به 21 و غيره خواهد بود. كه بر مبناي اين تقسيمات بر روي خط AB، مربع مستطيل‌هاي زيبا مبتني بر قانون تقسيمات طلايي حاصل مي شود. اينك چگونگي تقسيم پاره خط AB به نسبت‌هاي 5 به 8 و 8 به 13 به 21 و غيره كه منجر به تقسيم طلايي مي گردد در شكل نشان داده شده است. ابتدا خط AB را به دو قسمت مساوي تقسيم مي كنيم، سپس به اندازه نصف خط AB پرگار را باز مي كنيم و سپس از نقطه B يك منحني ترسيم مي كنيم كه در نتيجه خط BC به وجود مي آيد. از نقطه C به نقطه A وصل مي كنيم تا مثلث ABC ساخته شود، سپس پرگار را به اندازه CB باز مي كنيم و از نقطه C منحني مورد نظر را ترسيم مي كنيم تا از نقطهB بگذرد و روي خط AC، نقطه D به دست آيد. سپس پرگار را به اندازه AD باز مي كنيم و از نقطه A يك منحني كه از نقطه D شروع مي شود، رسم مي كنيم تا نقطه X بدست آيد. نقطه X در روي خط AB همان تقسيم طلايي است كه به نسبت‌هاي 5 به 8 و غيره تقسيم شده‌اند. نسبت XB به AX برابر است با نسبت AX با AB و حال مي توانيم با رسم يك پاره خط به اندازه بخش بزرگ‌تر يعني AX به يك طرف خط AB، مربع مستطيلي بنا كنيم كه بر مبناي قانون تقسيمات طلايي استوار باشد.

اين فرمول جهت آناليز كردن و تجزيه و تحليل يك اثر گرافيك در بسته‌بندي نيز مي تواند كاربرد داشه باشد و طراحي‌هاي انجام شده جهت بسته‌بندي‌ها را بنا به تقسيمات طلايي مورد تجزيه و تحليل قرار داد. همان طور كه اين قانون دربسياري از هنرها همچون معماري و بسياري از هنرهاي تصويري و معرق و.... به كار گرفته شده است. قانون پرسپكتيو،‌ كه درجهت ارائه فرم‌هاي سه بعدي بر سطح دو بعدي قرار دارد،‌ نيز بر پايه فرمول‌ها و قواعد مربوط به تناسبات استوار است. قواعد و اصول رسم پرسپكتيو در اواخر قرن چهاردهم كه مقدمات و زمينه‌هاي تجديد حيات فرهنگي، ادبي و هنري رنسانس در ايتاليا فراهم مي شد، دو هنرمند نقاش به نام‌هاي پائولواوچلو و آندريا ماشا براي اولين بار قواعد و اصول رسم پرسپكتيو را نوشتند و ديگر هنرمندان معروف و مطرح دوره رنسانس در قرن شانزدهم مانند لئوناردو داوينچي، ميكل آنژ، رافائل، تيسين، جوليو رومانو و.... راه آن دو را پيموند و ابداعات و دست يافته‌هاي آنها را تكميل نمودند. و اولين رسم صحيح پرسپكتيو درمعماري، در اواخر قرن پانزدهم توسط دو معمار ايتاليايي به نام‌هاي برامانت و پروزي انجام شد. فرمول تقسيمات طلايي و ديگر تناسبات مربوط به آن، بارها در طول تاريخ هنر و تمدن بشر، در تقسيمات فضاهاي معماري و هنرهاي تصويري، در ابعاد بسيار گسترده، مورد استفاده هنرمندان مختلف قرار گرفته است.

در عصر ما نيز، در كليه رشته‌هاي هنرهاي تجسمي و مخصوصا در طراحي بسته‌بندي كه بيشتر مورد نظر ماست مورد استفاده هنرمندان و طراحان بايد قرار گيرد. در معماري براي ايجاد فضاهاي زيست، طراحي پنجره‌ها و نرده‌ها، در گرافيك و طراحي بسته‌بندي در بخش چيدمان و لي اوت روزنامه و مجله‌ها و كتاب‌ها و طراحي‌هاي مختلف و بروشور و كاتالوگ‌ها، در تزئينات داخلي ساختمان‌ها، در طراحي مبلمان و ميز و صندلي و كليه طرح‌هاي صنعتي و بالاخره در نقاشي، به ويژه منظره سازي، نسبت فضاي بالاي خط افق به نسبت فضاي زمين و نيز تقسيمات عمودي موجود در تابلو، همگي تابع قانون تقسيمات طلايي هستند. ساختمان اهرام سه گانه عصر و تناسبات موجود در معماري كليساهاي به سبك گوتيك نيز با استفاده از همين قانون انجام شده است. علاوه بر دست ساخته‌هاي بشر، در بسياري از پديده‌هاي طبيعت، تقسيمات طلايي وجود دارد، مانند سلول‌هاي ميكروسكوپي ساختمان اشياء، رشد صدف، شاخ حيوانات،‌ دندان فيل و امثال آن‌ها. اما، هنر به درجات دقيق و ظريف از اين قوانين دور مي شود، حد و حدود اين دور شدن مانند تصرف شاعر در وزن شعر، تابع قاعده نيست. بلكه تابع غريزه يا قريحه هنرمند است. گلدان‌هاي يوناني، تابع قواعد هندسي هستند و به همين دليل كمال و تماميت آن‌ها، اين قدر سرد و بي جان است. در يك ظرف سفالين روستايي ساده و غالبا حيات و شادي بيشتري وجود دارد و در حقيقت ژاپني‌ها شكل كاملي را كه از چرخش ميز دوار سفال‌گري به دست مي آيد، عمدا خراب مي كنند زيرا اعتقاد دارند كه زيبايي حقيقي تا اين حد منظم نيستند.


ريتم

ريتم عبارت است از تكرار هر گونه شكل، رنگ،‌ موقعيت و حركت شبيه به هم طبق نظمي خاص و معين. با اين تعريف ريتم اصل و بنياد تمامي جريانات و مراحل تكامل طبيعت است. انسان خود را با ريتم‌هاي گوناگون طبيعت در جريان زندگي هم آهنگ ساخته است. ريتم شب‌ها و روزها، فصل‌ها، ضربان قلب، ريتم تنفس ريتم توليد و مرگ، ريتم رشد و باروري و بالاخره ريتم تحرك و سكون، همه از عناصر بينادي طبيعت و زندگي بشر هستند. اين ريتم‌هاي ممتد و تكراري در حقيقت منشا ادراك زندگي است كه در آثار هنري انعكاس مي يابد. ريتم يكي از عناصر بسيار مهم بصري است،‌ كه درتمام رشته‌هاي هنرهاي تجسمي، مورد استفاده هنرمندان قرار مي گيرد و در طراحي بسته‌بندي نيز يكي از عوامل ايجاد تركيب‌بندي مناسب مي باشد.

يك حركت ريتميك زماني اتفاق مي افتد،‌ كه عناصر شبيه به هم فاصله‌هاي مرتب،‌ تكرار شوند. ريتم ساده از تكرار هر شكل، رنگ، حركت و ديگر نيروهاي بصري شبيه به هم وجود مي آيد. تكرار عناصر بصري شبيه به هم به علت وجود نظم و منطق درنفس تكرار از لحاظ بصري انضباطي ويژه مي آفريند و در ايجاد حس استواري بين تمامي عناصر موجود در يك اثر هنري سهم موثري دارد. از طرف ديگر وجود ريتم‌هاي متضاد و متفاوت انرژي و زندگي بيشتري به يك اثر هنري مي بخشند و علاوه بر القاء نظم و ترتيب،‌ نوعي تنوع و راحتي بصري در مقابل خشكي و سردي و يكنواختي ايجاد مي كنند. دو نوع ريتم مي تواند وجود داشته باشد كه ريتم متضاد مي باشند و بايد توجه داشت هر دو نوع ريتم مشابه و متضاد براي ايجاد حس وحدت در يك اثر هنري، لازم و ضروري است. ريتم از عوامل بنيادي تكامل و رشد طبيعت است و در تمام جنبه‌هاي زندگي بشر، نقشي اساسي دارد. به طور كلي ريتم، چه در طبيعت و چه در هنر، داراي سه جنبه اصلي و بنيادي است، تكرار،‌ تناوب و رشد.

جنبه تكرار را به طور مستمر و مداوم در ضربان قلب و جريان تنفس انسان مي بينيم. جنبه تناوب در تغيير فصل‌هاي سال، گردش شب و روز و حركت جزر و مد آب دريا و امثال آن‌ها مشاهده مي شود. جنبه رشد را در تكامل و رشد درختان و گياهان و يا نحوه تشكيل رودخانه‌هاي بزرگ كه از به هم پيوستن جوي‌هاي بسيار كوچك و باريك شكل مي گيرد و امثال آن‌ها، مي توان ديد.


نكاتي در مورد ريتم

الف/ ريتم ممكن است،‌ از شكل‌ها و فرم‌هايي مشابه كه از نظر اندازه، جهت، فاصله و موقعيت نيز يكسان هستند به وجود آمده باشد، در اين صورت آن را ريتم تكراري مي ناميم.
ب/ شكل‌ها و فرم‌هاي مشابه، كه فاصله آنها را يكديگر يكسان نباشد، ممكن است باعث ايجاد نوعي ريتم گردند.
ج/ شكل‌هاي مشابه و هم خانواده، كه از نظر رنگ، اندازه، جهت و موقعيت با هم تفاوت داشته باشند. ممكن است ريتم ايجاد كنند.
د/ ريتم ممكن است تركيبي از دو نوع ريتم مختلف باشد.
هـ / تكرار شكل‌هاي مشابه كه به اندازه آن‌ها، تدريجا كم يا زياد مي شود و در سطح تصوير باعث ايجاد عمق مي شود داراي ريتم مي باشد.
در نتيجه ريتم، يكي از مهم‌ترين عناصر بصري است كه در كليه رشته‌هاي هنرهاي تجسمي مورد استفاده هنرمندان قرار مي گيرد و طراحي بسته‌بندي نيز از اين قضيه مصون نمي باشد. و طراحان بسته‌بندي با در نظر گرفتن كليه مباني و اصول گرافيك و اصول بصري به طراحي بسته‌بندي مورد نظر خود مي پردازند. طراحان بسته‌بندي حتي قرار گرفتن بسته‌ها در درون قفسه فروشگاه‌ها كه باعث به وجود آمدن ريتم و حركت مي شود را در طراحي‌هاي خود بايد منظور فرمايند.


تناسب

تناسب عبارتست از رابطه نسبي و قياسي بين اجزاي مختلف و تمامي يك عنصر. تناسب گاهي از طريق كشف و شهود وبينش و زماني از راه اعمال نسبت‌هاي رياضي به وجود مي آيد. در آثار هنرهاي بصري، نسبت‌هاي رياضي در ايجاد تناسبات، همان قدر زيبا و داراي ارزش است، كه نسبت‌هاي موجود در ساختمان اندام‌هاي طبيعت.

اگر چه وجود نسبت‌هاي رياضي و نسبت‌هاي طبيعي، امكانات زيادي را براي ايجاد تناسبات زيبا فراهم مي كنند، اما گاهي هنرمند در رسيدن به تناسبات دلخواه، هم آهنگ با احساس فردي، از الهام و بينش شهودي خويش مدد مي گيرد و خود را از قيد فرمول و تناسبات خشك رياضي مي رهاند و در اين مرحله تنها هنرمندان آگاه و با تجربه و آزموده، توانايي رهايي از قيد و بندها ودست‌يابي به عنصر شخصي درهنر خود، دارند. يك تناسب زماني صحيح به نظر مي رسد، كه عناصر مختلف، نه زياد باشند و نه كم.

تناسب صحيح در موقعيت‌هاي مختلف، تغيير مي كند، زيرا اساسا تناسب،‌ عنصري متحرك و فعال است و نه ساكن و ايستا،‌ براي آفريدن كيفيت‌هاي حسي و عاطفي گوناگون در يك اثر هنري، وجود تناسبات مختلف از ضروريات است. در آفرينش يك اثر هنري،‌ بايد به مقدار نسبت‌هاي موجود بين عناصر بصري، توجه ويژه‌اي داشت. مثلا چه مقدار حجم در برابر چه مقدار فضا، چه اندازه نور در كنار چه اندازه تاريكي و چه مقدار بافت زبر و خشن در برابر چه مقدار بافت نرم و لطيف،‌ قرار گرفته است. استفاده از نسبت‌هاي رياضي، در ارائه تناسبات زيبا در يك كمپزسيون،‌ همواره مورد توجه طراحان مختلف در سراسر تاريخ بوده است. كه نسبت تقسيمات طلايي كه در فوق به آن پرداختيم يكي از آن‌هاي مي باشد.


روابط موزون بين نيروهاي مختلف اشكال و عناصر

از تركيب چند عنصر بصري مثل خط، رنگ، شكل، حجم، نور و سايه و غيره يك كمپوزسيون به وجو مي آيد. هر يك از اين عنصرها و يا اجزاي تشكيل دهنده،‌ داراي نيروي هستند كه آنها را نيروي بصري عناصر مي نامند. براي اين كه مطلب روشن‌تر شود از طبيعت مثال مي آوريم: در طبيعت اشياء و اشكال بسيار زيادي وجود دارند كه در كنار هم قرار گرفته‌اند ويك مجموعه را به وجود آورده‌اند. در بستر رودخانه،‌ صخره سنگ‌هاي بزرگ دركنار سنگ‌هاي كوچك‌تر و سنگ‌هاي كوچك در كنار سنگ‌هاي ريزتر و به همين ترتيب تا ريزترين سنگ‌ها كنار هم قرار گرفته‌اند و شكلي كه از اين منظره به وجود مي آيد، به علت وجود نيروي سنگ‌هاي بزرگ‌تر نسبت به سنگ‌هاي ريزتر است كه به يكديگر فشار آورده و همديگر را درخود گرفته‌اند و يا وقتي كه باد شديد مي وزد و طوفان بر پا مي شود، درخت‌ها در اثر نيروي وارده از طرف باد، به جهت مخالف نيرو خم مي شوند و يا نيروي آب در بستر رودخانه، سنگ‌ها را به حركت در مي آورد و به طرف جلو مي برد. مثال‌هايي كه ذكر كرديم مثال‌هايي از طبيعت دور و اطراف ما بود ولي اين مثال‌هايي كه ذكر گرديد و طراحي گرافيك و طراحي بسته‌بندي نيز حكم فرماست.

دريك اثر طراحي بسته‌بندي كه عوامل بسياري از قبيل رنگ،‌ لوگو، طرح و تصوير و... دخيل هستند نيز همين گونه است وكليه عوامل ذكر شده، هر كدام به مقدار در نظر گرفته شد. توسط طراح بر يكديگر اثر گذاشته و باعث خلق يك اثر مي شود. حالا اين كه كدام يك از عناصر نام برده شده اثر بيشتري داشته باشد به طراح بستگي دارد و طراح با طرحي كه خلق مي كند در نظر مي گيرد كه لوگوي طرح يا بسته از همه تاثيرگذارتر باشد و بر كليه عوامل ديگر قدرت بيشتري داشته باشد و يا اين كه طرح و تصوير يك طرح بسته‌بندي اثر بيشتري نسبت به ساير اجزاء داشته باشد. اين بدين معني است كه هر عنصر يا شكلي داراي نيرويي است كه در صفحه مي تواند خودنمايي كند و زماني كه چند عنصر يا شكل در يك كمپوزسيون در كنار هم قرار مي گيرند نيروهاي مختلف آنها با يكديگر برخورد كرده و تركيبي جديد را به وجود مي آورند. حال براي اين كه اين تركيب،‌ از يك تعادل وتوازن خوب و جالب برخوردار باشد، بايد اين عناصر و اشكال را طوري دركنار هم قرار داد كه از نظر بصري داراي نيروهاي مساوي و يا متعادل باشند.


رابطه شكل و زمينه يا فضاهاي پر و خالي(نگاتيو-پزيتيو)

مرز و محدوده هر تصوير را كادر مي ناميم و فضاي خالي هر كادر را زمينه يا فضاي منفي و شكل‌ها و عناصري كه در داخل فضاي كادر قرار گرفته‌اند، شكل يا فضاي مثبت مي ناميم. يكي از مهم‌ترين عوامل ايجاد تركيب‌بندي يا كمپزيسيون خوب، روابط موزون و متعادل بين شكل و زمينه يا فضاهاي مثبت و منفي است و طراح در ساخت يك تركيب‌بندي بايد نسبت به چگونگي فضاي مثبت و منفي در داخل كادر مورد نظر،‌ آگاهي و شناخت كامل داشته باشد. روابط موزون و هماهنگ، بين شكل و زمينه همواره در طول تاريخ هنرهاي تجسمي مورد دقت و توجه ويژه طراحان بوده و بخشي از ارزش‌هاي زيبايي شناختي هنري آثار ماندگار در تاريخ مربوط به اين مسئله است. در بسته‌بندي‌هايي كه فضاهاي مثبت و منفي زيادي دارند، اين قضيه به خوبي صدق پيدا مي كند.

در مورد روابط بين شكل و زمينه يا فضاي مثبت و منفي،‌ تغيير و دگرگوني رنگ شكل‌ها و زمينه‌ها مي تواند به بيان‌هاي متفاوت تصويري بيانجامد. به عنوان مثال اگر شكل واحدي در داخل يك كادر داشته باشيم و تنها رنگ سياه و سفيد را به كار بگيريم، با تغيير محل رنگ‌ها مي توانيم چهار حالت و بيان تصويري ويژه ايجاد نمائيم.

1. شكل سفيد (منفي) روي زمينه سفيد (منفي) كه در اين صورت شكل محو شده و ديده نمي شود
2. شكل سفيد (منفي) روي زمينه سياه (مثبت)
3. شكل سياه (مثبت) روي زمينه سفيد (منفي)
4. شكل سياه (مثبت) روي زمينه سياه (مثبت) كه دراين حالت نيز، شكل محو شده و ديده نمي شود.

وجود فضاهاي مثبت و منفي،‌ گاهي اوقات چشم انسان را به خطا وا مي دارد، بدين معني كه،‌ به علت وجود حالت‌هاي ويژه‌اي كه از لحاظ بصري در يك شكل وجود دارد،‌ چشم انسان آن را به شكل ديگري مي بينيد. طراحان گرافيک و به ويژه طراحان بسته بندي با رعايت کردن اصول و مباني پايه اي که براي گرافيک و کليه گرايش هاي مربوطه وجود دارد، مسلما مي توانند به نتايج مطلوبي دست يابند. شايان ذکر است که مطالب ذکر شده نياز به تمرين و ممارست هاي فراوان دارد و بدون تمرين و تکرار مطمئناً از درک بسياري از بخش هاي اصول و مباني که کل طراحي بر پايه آن استوار است، عاجز خواهيم ماند. در پايان منابع و مراجعي که اين سلسله مقالات بر پايه آن استوار گرديد، خدمت دوست داران طراحي گرافيک ارائه مي کنم، باشد که قدمي کوچک در راه ارتقاي طراحي گرافيک بسته بندي ايران برداشته باشيم.

 

منابع و مراجع:
   1- مباني هنرهاي تجسمي / غلامحسين نامي
   2- اطلاعات جامع هنر / عربعلي شروه
   3- نگاهي به طراحي بسته بندي / فرزان کرماني نژاد / نشر کارين / تهران – 1385
   4- جهاني شدن و هنر جديد / ادوارد لوسي اسميت