مینیاتور و تاریخچه‌ی آن در ایران

مینیاتور و تاریخچه‌ی آن در ایران

مینیاتور و تاریخچه‌ی آن در ایران

واژة «مینیاتور» که مخفف شدة کلمة فرانسوی «مینی موم ناتورال» و به معنی طبیعت کوچک و ظریف است و در نیمة اول قرن اخیر و حدوداً از دورة قاجاریان وارد زبان فارسی شده، اصولاً به هر نوع پدیدة هنری ظریف (به هر شیوهای که ساخته شده باشد) اطلاق میشود و در ایران، برای شناسایی نوعی نقاشی که دارای سابقه و قدمتی بسیار طولانی است به کار میرود .
این هنر که به اعتقاد اکثر محققان در ایران تولد یافته ، بعد به چین راه برده و از دورة مغولها به صورتی تقریباً کاملتر به ایران برگشته و هنرمندانِ ایرانی ،تلاش بی شائبهای را صرف تکمیل و توسعة آن کردهاند ،از جمله هنرهایی است که قابلیت به تصویر در آوردن تمامی طبیعت را در قالبی کوچک دارد ؛ اما نباید چنین پنداشت که چون مقیاس تصاویر در مینیاتور سازی بسیار کوچک است، بنابراین تنها بخش کوچکی از طبیعت را میتوان در این نوع تابلوها تصویر نمود و یا چون الهام بخش مینیاتوریست، طبیعت است ،وی ناچار میباشد فقط مناظری از طبیعت را ترسیم کند ؛ هرگز چنین نیست ؛ بلکه کوشش در ایجاد و القای هر چه بیشتر زیبایی و تفهیم آن صفت ویژهای است که مینیاتور سازی را از سایر انواع نگارگری ایران جدا میکند و مینیاتوریست، هنرمندی است که آنچه را خود میاندیشد ،یا میپندارد که بیننده علاقهمند به دیدن آن است، تجسم میبخشد و به هیچ وجه تابع مقررات و قوانین حاکم بر فضای نقاشی نیست .
مکاتب مینیاتورهای ایرانی، از قرون بعد از اسلام آغاز شده و در قرون اولیة بعد از ظهور اسلام، هنر ایران با ابتکاراتی در خطوط عربی تداوم یافته و بهترین نسخههای قرآن کریم را هنرمندان مبتکر ایرانی نوشته و به تزئین و تذهیب مصحف شریف پرداختهاند. طلاکاری حواشی و سرلوحة قرآن و طرحهای اسلیمی و ختایی و گردشهای ترکیب بندی آنها را به شیوة مخصوصی که امروزه آن را «استیلیزه» مینامیم ،ایرانیان ابداع کردند و در ادامة این ابداع و ابتکار بود که نقاشی براساس متن کتب و نوشتهها نیز رواج یافت که مینیاتورهای مکتب بغداد ، سرآغاز آن است .
مکتب بغداد، از آن جهت که نوعی نقاشی بدوی است ،تا حدودی نشان از فقدان مهارت و قدرت هنری سازندگانش دارد و بیشتر در بردارندة قصهها و روایات مذهبی است. هنرمندان مکتب بغداد ،اکثراً ایرانی بودهاند و معمولاً نیز به سفارش و دستور رؤسای قبایلِ عرب ،کتب خطی را با ذوق خود تزئین میکردند و روش کار آنها به اکثر نقاط دورو نزدیک ایران راه یافته بود و تا دوران سلجوقیان که نقاشی ایران ترقّیِ محسوسی کرد، ادامه یافت.
با حملة چنگیز به ایران و از رونق افتادن بغداد ،نخستین فرمانروایان مغول در شمال غربی ایران و در تبریز و مراغه مستقر شدند و خواه نا خواه هنرمندان نیز در آن منطقه گرد آمدند و به دلیل علاقه و تمایل مغولان به هنر چینی، جذب ذوق آزمایی در این زمینه شدند .
نا گفته نباید گذشت که نقاشی به شیوة چینیها، با هجوم مغولان به ایران نیامد، بلکه نقاشی ایران سالها قبل از تهاجم چنگیز با اسلوب و روشهای هنر چین در سراسر خاورمیانه شهرت و اعتبار داشت و در شاهنامة فردوسی نیز به این مطلب اشاره شده است .و احتمال میرود که ترکان سلجوقی ،مروج این شیوه در ایران بوده باشند. منتهی ایرانیان شیوة نقاشی چینی را با دید خاص هنری خود تلفیق کردند و کاشیهایی که امروزه نمونههایی از آن در دست است، نشان میدهد که سالها پیش از حملة مغول به ایران، همان سبک و شیوه و رنگ آمیزی و طراحی که بعدها به صورت نقاشیِ کتب ،مورد استفاده قرار گرفت، در ایران اعمال شده است و اگر دست حوادث ،کتابخانههای بزرگ ایران را معدوم نکرده بود ،امروز به راحتی میتوانستیم نسخی را که متعلق به دوران پیش از مغول بوده و همان ویژگی مینیاتورهای مکتب هرات یا مراغه و مکاتب دیگرِ بعد از مغول را داشته است، ببینیم .
در ابتدای حمله مغولان به ایران، هنر نقاشی به واسطة قتل عام هنرمندان ،رونق خود را از دست داد ؛ ولی بعد از گذشتِ چند سال، سران مغول به فکر ترویج هنر افتادند و برای عملی ساختن این منظور ،عدهای نقاش چینی را از راه مغولستان به ایران آوردند و کوشیدند تا نقاشی چینی را در ایران رایج سازند و هنرمندان ایرانی، اگرچه تحت تأثیر این مسأله قرار گرفتند، اما بر خلاف نقاشان چینی ،هرگز طبیعت را به عنوان نهایتی از احساسات و عواطف و به گونهای مجرد و انتراعی ،مورد توجه قرار نداند و بیشتر به انسان و تفکراتی در حالات انسانی پرداختند و به همین جهت است که کمتر مینیاتور ایرانی را بدونِ صورت و هیأت انسانی میتوان یافت.
از سوی دیگر مینیاتور سازان ایرانی، هرگز پیوندهای خود را با شعر، فرهنگ و شیوههای تفکر بومی نبریده و افسانهها، اساطیر، قهرمانان ملی، سنن و شیوههای زندگی ایرانی، همواره نمودی آشکار در آثار آنان داشته و این وابستگی به زندگی و اعتقادات ملی به حدی نیرومند و قوی است که به مینیاتور ایرانی، علیرغم پیوندها و نقاط مشترک فراوانش با سایر مکاتب آسیایی (از جمله شیوههای نقاشی هندی ،چینی و ژاپنی) وجهة خاصی میدهد و باعث تمایزش از هنر سایر ملتها و ممالک میشود .
این وضعیت تا دوران ایلخانیان و تیموریان ادامه داشت و به قدری مورد توجه بود که یکی از شاهزادگان تیموری به نام «بایسنغرمیرزا» که خطاطی هنرمند بود، سرپرستی امور هنری را در شهر هرات به عهده گرفت .
در آن زمان ،شهر هرات مرکز تجمع هنرمندان شده بود و معروف است که فقط در یک آموزشکدة نقاشی، شصت استاد به تعلیم هنرجویان و انجام سفارشات محوله اشتغال داشتند. معروفترین استادکاران مکتب هرات «کمال الدین بهزاد» است که کتاب مصور و معروفی به نام ظفرنامة تیموری دارد و به جرأت میتوان آثار وی را از لحاظ حالت چهرهها، حرکت قلم، انتخاب موضوع و نمایش دادن وقایع، سرآمد تمام مینیاتورهایی دانست که قبل یا بعد از او در ایران ساخته شده است .
روی هم رفته آثار مینیاتور ایران در مکتب هرات، به علت سابقة ممتد و آزادی عمل قابل توجهی که بعد از مکتب بغداد برای هنرمندان به وجود آمد، به حدی پیشرفت نمود که آثار دوره هنر نقاشی و مینیاتور سازی ایران، بعد از دورة هرات با همان شرایط تکمیل یافتة خود ،به عصر صفویان منتقل شد و بعد از آنکه تبریز به عنوان پایتخت انتخاب گردید، استاد کمال الدین بهزاد به آنجا دعوت و عهده دار سمت ریاست کتابخانة سلطنتی شد و همراه با استادکاران بزرگ این دوره نظیر، آقا میرک، سلطان محمد، حسین پاکوب و عدهای دیگر کوشید تا این هنر را تعالی و تکامل بخشد .
سبک و مکتب نقاشی دوره صفویه را در یک تقسیمبندی کلی میتوان در دو بخش کاملاً جدا از هم مورد بررسی قرار داد:
۱) مکتب تبریز ،که تا وقتی پایتخت به قزوین منتقل شد به همان شیوهای که ذکر آن گذشت ،تداوم داشت. مینیاتورهای این دوره ،همه در یک نوع و از لحاظ ظرافت کاری و حرکت قلم و طرح و رنگ ،دنبالة مکتب هرات است و فقط مختصری با آن تفاوت دارد .
۲) مکتب اصفهان ،که بعد از انتقال پایتخت به اصفهان شکل گرفت و طی آن سبک و شیوة کار، دچار دگرگونیهایی کاملاً چشمگیر شد که نمونة بارز و مشخص آن ،نقوش تزئینی مساجد اصفهان، کاخ چهل ستون و عمارت عالی قاپو، است .
معروفترین نقاش این دوره، رضا عباسی است که در زمان شاه عباس دوم صفوی در اصفهان میزیست.
شاه عباس نیز چون خود نقاش بود.(هم اینک نمونههایی از آثار هنری او در موزة گلستانِ تهران موجود است)، توجه خاصی به گسترش هنر نقاشی داشت و به دلیل تشویقی که از هنرمندان به عمل میآورد ،مینیاتور سازی در دورة او از جهت توسعه ،قدرت، مهارت و سرعت کار نقاشان ،ترقی فوق العادهای کرد و هنرمندان توانستند در حدی وسیعتر از مکتبهای هرات ،تبریز و قزوین با هنر چینی فاصله بگیرند و با ساده کردن نقوش و سرعت عمل بیشتر، نقاشی را از روی صفحة کاغذ به صورتی دیواری درآورند .
در آثار این دوره ،نقوش تزئینی و گردشهای اسلیمی و ختایی و انواع ساقهها و گلبرگها بسیار متنوع شده و اشکال آن که قبلاً از چند نوع گل و برگ و اسلیمی ریز تجاوز نمیکرد، به بیش از پنجاه نوع اسلیمی و گل ابتکاری بالغ گردیده است .
موضوعی که از اواخر دورة صفویه و بعد از آن در سبک نقاشی ایران خودنمایی کرد، نفوذ سایه روشن است که البته از روش نقاشی اروپایی اقتباس شده و در دورة زندیه ادامه یافته و باعث به وجود آمدن سبک شیراز شده است .
سبک و شیوة آثار هنری دورة زندیه ،به استثنای نقوش شاخهها و گل و برگ که اختصاص به آن دوره دارد، در قسمت صورت سازی و سایه روشنها و طراحی تصاویر و مناظر ،تفاوت چندانی با شیوههای دیگر رایج در ایران ندارد. البته از اواخر دورة صفویه ،نقاشیهایی در دست است که نشان میدهد شیوة نقاشی به طریقة سایه روشن دار، در اواخر این دوره ،شروع به خودنمایی کرده است .
مکتب نقاشی قاجار ،که از زمان فتحعلی شاه رونق و رواج یافته ،تا حدودی متأثّر از سبک شیراز و دارای پرسپکتیو است و به طور مساوی از نقاشیهای ایرانی و اروپایی مایه گرفته است و در اواخر دوره، به تدریج نفوذ سبک اروپایی در نقاشی ایران زیاد شده است .
آثار معروفِ محمود خان ملک الشعرای صبا نیز مربوط به همین زمان است و این استاد ،پیشرفت هنر اروپا را در نظر داشته است .
کمال الملک نیز هنگامی که جهت مطالعه به ایتالیا و فرانسه سفر کرده بود، به دلیل اینکه نمیتوانست یا نمیخواست پذیرای سبک نقاشی امپرسیونیسم باشد ،به کپیه برداری از آثار استادکاران عصر رنسانس پرداخت و به همین جهت در بازگشت به ایران و تأسیس مدرسة صنایع مستظرفه (کمال الملک) در آخرین سالهای حکومت قاجاریه ،به تعلیم شیوههای نقاشی عصر رنسانس پرداخت و به این ترتیب ،بعد از گذشت چند سال، شیوههای نقاشان عصر قاجاریه از بین رفت هنرمندان آزاد به کپیه برداری، گراورو استفاده از باسمههای چاپ شده اروپا پرداختند و با تهیة آثاری از شاهنامة فردوسی و شمایلهای مذهبی به کار خود ادامه دادند .
بعد از سقوط قاجاریه، نقاشی ایران دو شکل کاملاً جدا از هم ،پیدا کرد و هنرمندان در دو دسته مستقل به ادامة کار هنری خود پرداختند :
گروه اول شاگردان کمال الملک بودند. نظیر: حسنعلی وزیری، ابوالحسن صدیقی ،محمد علی حیدریان، حسن شیخ و... که همگی به شیوة خودِ استاد و اقتباس از طبیعت کار میکردند و دستة دوم را افرادی نظیر محمد ابراهیم نقاش باشی، آقا امامی، هادی تجویدی، علی درودی، حسین بهزاد، حاج مصور الملکی ،محمد علی تذهیب ،میرزا احمد نقاش، محمد مدبر و... تشکیل میدادند که با استفاده از تکنیکهای مختلف و به وسیلة استفاده از رنگ روغن یا آبرنگ ،مینیاتورهای ریز یا تابلوهای بزرگ نقاشی میکردند و موضوعات تابلوهای آنان را نیز ،بیشتر مسایل و موضوعات ملی تشکیل میداد .
در همین سالها، علاوه بر مدرسة صنایع مستظرفة سابق، هنرستان هنرهای ملی نیز تأسیس شد و عدهای از هنرمندان قدیمی به تهران آمدند و موسسة صنایع قدیمه را تأسیس کردند .تا اینکه در سال ۱۳۳۹ ش کلیة مؤسسات هنری که زیر نظر ادارات مختلف به کار اشتغال داشتند در سازمان واحدی متشکل شدند و به این ترتیب ادارة کل هنرهای زیبای کشور تأسیس شد و چند سال بعد به صورت وزارت فرهنگ و هنر درآمد.
از میان استادان حاضر ، افرادی نظیر علی کریمی ، محمود فرشچیان ، محمد تجویدی ، علی مطیع ،محمد علی زاویه ، نصرت الله یوسفی ، عبد الله باقری و... که اکثراً نیز جز و آموزش دیدگان مدرسة صنایع قدیمه هستند و نزد کمال الملک، هادی تجویدی، احمد امامی یا علی درودی آموزش دیدهاند، هنوز تلاشی صمیمانه در جهت حفظ و نگهداشت این هنر ارزنده دارند و هر یک شاگردان متعددی تربیت کردهاند که در حد خود در حکم حیثیتی و الا برای مینیاتور سازی ایران هستند .
هم اینک نبض مینیاتورسازی ایران در اصفهان میتپد و هنرمندان برجستة این رشته، مهارت و کارآیی خود را در رابطه با ارزشهای منبعث از انقلاب اسلامی ،صرف تجسم بخشیدن به نمادهایی روشن و صریح از اسلام، انقلاب ،زندگی مردم، سنتهای سالم و ادبیات انسانی این مرز و بوم میکنند و ظرافت ،وسعت طرح، گوناگونی نقش و تنوع رنگی که در کارهای آنان به چشم میخورد ،بیشتر از آنجا ناشی میشود که هر کدامشان به سهم خود ،پیوسته در فکر اعتلای هنر ارزشمندشان هستند .
زیربنای مینیاتور ،طراحی است و قدرت قلم طراح در انتقال مفاهیم ذهنی بر روی کاغذ میتواند نقش مؤثری در بافت اثر و ارزشهای آن داشته باشد .
طرحهای مینیاتور ایران، با بهره گرفتن از واقعیات و به مدد اندیشة هنرمندان، پیوسته در جهت تکامل، گسترش یافته و غنای این هنر بیشتر از هر چیز ،حاصل جستجو و تلاش هنرمندان در زمینة دستیابی به فضای تازهتر است .
سیاه قلم ،یکی از انواع مینیاتور است. ویژگی این نوع مینیاتور ،در مقایسه با دیگر انواع نگارهها که تنوع بیشتری دارند، سادگی و استفاده از رنگ کمتر است و این خصوصیت در مینیاتور سفید قلم نیز به چشم میخورد .
در گونة دیگری از مینیاتورهای ساده که به سیاه قلم رنگی موسوم است، قسمتهایی از طرح با رنگهای متنوع آراسته میشود .
رنگهای روحی که معمولاً نقوش ظریف و نازک کاریهای مینیاتور با آن ساخته و پرداخته میشود، بازگوکنندة احساسات رقیق و انسانی هنرمند بوده و از آن بیشتر برای تجسم بخشیدن به حالات درونی و بیان احساسهایی که ریشه در پاکی سرشت انسان دارد ،استفاده میشود .
گونة دیگر از رنگهایی که در ساخت مینیاتور مورد استفاده قرار میگیرد ،رنگهای جسمی است. این نوع رنگ که از غلظت و ثبات بیشتری برخوردار است برای ساخت تابلوهای پرکار مصرف میشود و بازگو کنندة آن دسته از خصوصیات و حالاتی است که در تضاد با احساسات لطیف و انسانی میباشد .
نقوش تمثیلی پرندگان و حیوانات گوناگون به همراه طرحهای شاخه و گل و برگ و خطوط اسلیمی و ختایی، بخش مهمی از مینیاتور را تشکیل میدهد که تذهیب تشعیر نام دارد و معمولاً اطراف و کنارة نگارهها با آن تزئین میشود .
در بسیاری موارد تشعیر و تذهیب ،مراحل نهایی در ساخت یک اثر مینیاتوری هستند و با انجام آنها، کار تهیة نگاره نیز به پایان میرسد .



م. حسن بیگی
منابع و مآخذ مورد استناد
۱ـ فیلم «مینیاتور» کارگردان حمید سهیلی ؛ نویسنده: م حسن بیگی ؛ تهیه شده در سیمای جمهوری اسلامی ایران .
۲ـ هنر نقاشی ایران ـ نوشته م کیانمهر مجله تلاش ، شماره ۶۱ ،شهریور ماه ۱۳۵۵ ش .
۳ـ تذهیب، هنری که با اسلام رشد کرد ؛نوشتة رزمی پور ، مجله دستاورد، شمارة هفتم ، خرداد ماه ۱۳۵۷ ش .
۴ـ استاد علی کریمی ، نابغهای از دودمان خط و نقش ، گفتگو با استاد کریمی ، مجله دستاورد ، شمارة سوم بهمن ماه ۱۳۵۶ ش . بنیاد اندیشه اسلامی

آشنایی با افست خشک


در ‌سيستم ‌افست ‌خشك ‌جنس ‌پليت ‌و ‌مركب ‌با ‌افست ‌معمولي ‌متفاوت ‌است ‌. ‌به ‌اين ‌معني ‌كه ‌در ‌پليت‌هاي ‌افست ‌معمولي ‌لايه ‌ژلاتيني ‌بر ‌روي ‌صفحه ‌آلومينيومي ‌پليت ‌وجود ‌دارد ‌كه ‌بعد ‌از ‌انجام ‌عمل ‌ترام ‌گذاري ‌بر ‌روي ‌پليت ‌ثابت ‌مي‌شود ‌و ‌مناطقي ‌كه ‌ترام‌گذاري ‌نشده‌‌اند ‌در ‌تماس ‌با ‌داروهاي ‌شيميايي ‌ظهور ‌پليت، ‌شسته ‌مي‌شوند. ‌اين ‌لايه ‌باقيمانده ‌بر ‌روي ‌سطح ‌پليت ‌جاذب ‌مركب ‌مي‌باشد ‌كه ‌انتقال ‌مركب ‌به ‌سطح ‌لاستيك ‌چاپ ‌را ‌سبب ‌مي‌شود.

در ‌سيستم ‌افست ‌خشك ‌پليت ‌شامل ‌لايه‌هاي ‌زير ‌است:
1) ‌لايه ‌آلومينيومي ‌زيرين ‌كه ‌بدنه ‌و ‌قسمت ‌اصلي ‌پليت ‌را ‌تشكيل ‌مي‌دهد.
2) ‌لايه ‌پليمري ‌جاذب ‌مركب ‌(مركب ‌دوست)
3) ‌لايه ‌پليمري ‌حساس ‌به ‌گرما
4) ‌لايه ‌سيليكوني ‌دافع ‌مركب ‌(مركب ‌گريز)

نحوه ‌عملكرد ‌پليت‌هاي ‌افست ‌خشك ‌بدين ‌ترتيب ‌است ‌كه ‌پس ‌از ‌اينكه ‌پليت ‌در ‌معرض ‌تابش ‌ليزر ‌قرار ‌گرفت، ‌لايه ‌پليمري ‌حساس ‌به ‌گرما ‌بخار ‌شده ‌و ‌از ‌سطح ‌پليت ‌حذف ‌مي‌گردد.
پس ‌از ‌اين، ‌پليت‌هاي ‌مزبور ‌بنا ‌به ‌نوع ‌آن ‌مسيرهاي ‌متفاوتي ‌را ‌طي ‌مي‌كنند.

در ‌پليت‌هاي ‌بي ‌نياز ‌از ‌ظهور ‌مانند ‌پليت‌هاي ‌افست DI، ‌پس ‌از ‌تابش ‌ليزر ‌(‌كه ‌در ‌داخل ‌ماشين ‌چاپ ‌انجام ‌مي‌شود‌) ‌جسمي ‌دوّار ‌شبيه ‌به ‌پاك ‌كن ‌بنام ‌ (Friction roller) ‌برروي ‌سطح ‌زينك ‌حركت ‌كرده ‌وسيليكون ‌را ‌در ‌قسمت‌هايي ‌كه ‌لايه ‌3 ‌ ‌برداشته ‌شده ‌است ‌و ‌هيچ ‌اتصالي ‌به ‌ساير ‌نواحي ‌ندارد، ‌از ‌سطح ‌زينك ‌بر ‌مي‌دارد. ‌همين ‌عمل ‌در ‌پليت‌هاي ‌نيازمند ‌به ‌دارو ‌به ‌وسيله ‌داروهاي ‌شيميايي ‌انجام ‌مي‌پذيرد.

در ‌جريان ‌پروسه ‌چاپ، ‌به ‌خاطر ‌مركب ‌گريز ‌بودن ‌لايه ‌سيليكون، ‌مركب ‌فقط ‌جذب ‌مناطقي ‌از ‌سطح ‌پليت ‌مي‌شود ‌كه ‌فاقد ‌سيليكون ‌است. ‌پس ‌از ‌آن ‌مركب ‌به ‌وسيله ‌لاستيك ‌چاپ ‌به ‌سطح ‌كاغذ ‌منتقل ‌مي‌گردد.

بدين ‌ترتيب ‌مي‌توان ‌گفت ‌كه ‌چاپ ‌افست ‌خشك، ‌چاپ ‌غير ‌مستقيمي ‌است ‌كه ‌بر ‌اساس ‌عملكرد ‌مركب ‌روي ‌سطحي ‌كه ‌شامل ‌مناطق ‌مركب ‌دوست ‌و ‌مركب ‌گريز ‌است، ‌بوجود ‌مي‌آيد. ‌ ‌بدين ‌گونه، ‌به ‌طور ‌غير ‌مستقيم ‌و ‌از ‌طريق ‌لاستيك ‌چاپ، ‌مركب ‌به ‌كاغذ ‌منتقل ‌شده ‌وتصوير ‌را ‌مي‌سازد. ‌

اين ‌مناطق ‌مركب ‌دوست ‌همان ‌مناطق ‌چاپ ‌پذير ‌هستند ‌و ‌حدود ‌2 ‌ميكرون ‌پايين‌تر ‌از ‌مناطق ‌ايميج ‌نشده ‌(پوشيده ‌از ‌يك ‌لايه ‌سيليكون) ‌قرار ‌دارند. ‌البته ‌اين ‌سيستم ‌نبايد ‌با ‌سيستم ‌چاپ ‌گود ‌يا ‌گراور (gravure)‌اشتباه ‌شود ‌زيرا ‌در ‌اين ‌سيستم ‌بر ‌خلاف ‌سيستم ‌گراور، ‌مركب‌ها ‌غلظت ‌بيشتري ‌دارند ‌و ‌نوع ‌انتقال ‌مركب ‌و ‌نوع ‌ترام‌ها ‌در ‌اين دو گونه متفاوت است.در چاپ گود مركب پذيري فرم چاپ بر اساس گودي مناطق چاپ پذير نسبت به سطح سيلندر صورت مي‌گيرد، در حالي كه در سيستم افست خشك، خاصيت شيميايي مواد سطح پليت باعث مركب گيري يا دفع مركب مي‌شود.

چاپ افست خشك ،از آغاز تا كنون‌

سيستم چاپ افست خشك براي اولين بار حدود 150 سال پيش با نوعي چاپ بنامcollotype به كار گرفته شد كه بسيار ابتدايي و برپايه كاربرد ژلاتين و پليت‌هاي شيشه‌اي بود وكاربرد عملي نداشت .

در اواخر دهه 1970 ميلادي و پس از پشت سر گذاشتن چند مرحله ناموفق،چاپ افست خشك به صورت كاربردي به كار گرفته شد.

لايه هاي پليت افست خشك
اولين پروسه افست خشك پس از جنگ جهاني دوم در سال1966 معرفي شد.در اين پروسه كه بوسيله دو مهندس آمريكايي عرضه شد، آنها به جاي آب از يك حلال هيدروكربن فرّار كه بر سطح سيليكوني زينك پخش مي‌شد ومانع نشست مركب مي‌شد، استفاده كردند. اين سيستم اشكالاتي داشت از جمله اين كه بسيار مستعد زمينه آوردن بر سطح كار(Scumming) بود.

در سال 1967 كمپانيM3 پليت افست خشك جديدي ارايه كرد كه پس از گذشت چند سال و صرف ميليونها دلار جهت تحقيقات و گسترش آن، به خاطر مشكلاتي نظير عدم ثبات سطح سيليكوني پليت‌ها و سايش پذيري فراوان آنها، به كلي كنار گذاشته شد. مشكل ديگر اين پليت‌ها گراني آنها بود كه چاپخانه‌داران تمايلي به خريد آن نداشتند. كارخانجات مركب سازي نيز اين بازار را دست كم گرفته و كار در اين زمينه را رها كرده بودند.

تعدادي از كمپاني‌هاي مركب سازي راه متفاوتي را پيش گرفتند. هدف آنها چاپ كردن بوسيله سيستم افست خشك بازينك‌هاي معمولي و با مركب‌هايي بود كه در فرمولاسيون آنها تغييراتي ايجاد كرده بودند‌.اگر چه كوشش‌هاي اوليه آنها راه به جايي نبرد ولي ايده آنها بعدها توسط كمپاني مركب سازيFlint پرورش يافت و پيشرفت كرد.

در ‌سال ‌1975 ‌كمپاني ‌ژاپني Toray كه ‌به ‌صورت ‌تخصصي ‌بر ‌روي ‌گسترش ‌و ‌توليد ‌پليمرها ‌فعاليت ‌مي‌كرد،پليت ‌افست ‌خشك Torayرا ‌به ‌نام ‌خودش ‌ثبت ‌كرد ‌و ‌در ‌نمايشگاه ‌دروپاي ‌1977 ‌آن ‌را ‌به ‌نمايش ‌گذاشت. ‌اين ‌پليت‌هاي ‌آلومينيومي ‌با ‌يك ‌لايه ‌سيليكوني ‌پوشيده ‌شده ‌بود. ‌يك ‌سال ‌بعد ‌فروش ‌پليت‌هاي ‌افست ‌خشك ‌پوزتيو (TAP) ‌شروع ‌شد ‌و ‌چند ‌سال ‌بعد ‌كمپاني ‌ Toray اولين ‌پليت‌هاي ‌افست ‌خشك ‌نگاتيو ‌ (TAN)‌را ‌عرضه ‌كرد.

ولي ‌هنوز ‌مشكلاتي ‌در ‌اين ‌پليت‌ها ‌وجود ‌داشت ‌براي ‌مثال :
‌1- ‌لايه ‌سيليكوني ‌به ‌قدر ‌كافي ‌در ‌برابر ‌سايش ‌مقام ‌نبود.
‌2- ‌ ‌به ‌خاطر ‌عدم ‌وجود ‌حلالها، ‌مركب ‌بسيار ‌غليظ ‌بود ‌كه ‌در ‌نتيجه ‌باعث ‌كنده ‌شدن ‌آن ‌از ‌سطح ‌كاغذ ‌در ‌هنگام ‌چاپ ‌مي‌شد ‌ -
3‌ ‌ (picking)‌ نواحي ‌غير ‌چاپ ‌پذير ‌روي ‌زينك ‌ (‌ image area-non)‌بعد ‌از ‌شروع ‌ ‌چاپ ‌وافزايش ‌درجه ‌حرارت ‌بسيار ‌مستعد ‌زمينه ‌آوردن ‌بود‌(tinting).

بعضي ‌از ‌كمپاني‌هاي ‌بزرگ ‌سازنده ‌ماشين ‌چاپ، ‌جهت ‌از ‌بين ‌بردن ‌اين ‌مسأله ‌( ‌(tinting، ‌با ‌كنترل ‌درجه ‌حرارت ‌در ‌يونيت‌هاي ‌چاپ ‌به ‌شدت ‌شروع ‌به ‌كار ‌كردند ‌به ‌شكلي ‌كه ‌بكار ‌بردن ‌اين ‌سيستم ‌در ‌افست ‌آبي ‌ (wet offset)‌هم ‌پايداري ‌پروسه ‌را ‌موجب ‌شد.

در ‌پي ‌آن ‌كارخانه‌هاي ‌مركب‌سازي ‌نيز ‌مركب‌هاي ‌با ‌غلظت ‌كمتر ‌توليد ‌كردند ‌و ‌كمپاني ‌ Torayنيز ‌لايه ‌سيليكون ‌سطح ‌زينك‌هايش ‌را ‌بهبود ‌بخشيد. ‌كه ‌اين‌ها ‌همه ‌موجب ‌گسترش ‌بيشتر ‌اين ‌سيستم ‌در ‌دنيا ‌شدند.

كيفيت ‌بي ‌رقيب ‌حاصل ‌از ‌افست ‌خشك، ‌يك ‌چاپخانه‌‌دار ‌آمريكايي ‌را ‌ترغيب ‌كرد ‌كه ‌در ‌سال ‌1992 ‌انجمن ‌افست ‌خشك ‌ (Waterless Printing Association)‌را ‌تاسيس ‌كند. ‌ماموريت ‌‌ WPAترويج ‌تبادل ‌اطلاعات ‌در ‌پيشرفت‌هاي ‌تكنيكي ‌و ‌متقاعد ‌كردن ‌چاپكارها ‌و ‌مشتريان ‌به ‌سود‌آورتر ‌بودن ‌چاپ ‌افست ‌خشك ‌بود.

در ‌سال ‌1993 ‌بيشترين ‌تعداد ‌ماشين‌آلات ‌افست ‌خشك ‌در ‌ژاپن ‌وجود ‌داشت ‌كه ‌در ‌همان ‌سال ‌انجمن ‌افست ‌خشك ‌ژاپن ‌تاسيس ‌شد. ‌‌(‌ JWPA).

در ‌سال ‌1996 ‌انجمن ‌افست ‌خشك ‌اروپا‌ EWPAبه ‌كمك ‌شركت ‌آلماني ‌ Marks-3zet ‌كه ‌در ‌زمينه ‌افست ‌خشك ‌با ‌مركب‌هاي UVفعاليت ‌داشت، ‌تاسيس ‌شد.

با ‌ظهور ‌ ‌پليت‌سترها (CTP)‌و ‌چاپ ‌ديجيتال، ‌افست ‌خشك ‌جان ‌تازه‌اي ‌گرفت. ‌در ‌اين ‌زمان ‌كمپاني ‌ Presstekكه ‌در ‌سال ‌1987 ‌تاسيس ‌شده ‌بود، ‌اساس ‌كارش ‌را ‌درزمينه ‌ابداع ‌پليتي ‌قرارداد ‌كه ‌به ‌وسيله ‌ليزر ‌ترام ‌گذاري ‌شود و بي‌نياز ‌از ‌داروي ‌شيميايي ‌جهت ‌ظهور ‌باشد ‌كه ‌بدين ‌وسيله ‌اين ‌امكان ‌فراهم ‌مي‌شد ‌تا ‌پليت‌ها ‌داخل ‌ماشين ‌ظاهر ‌شوند.

Presstek اين ‌تكنولوژي ‌را ‌تحت ‌عنوان (‌ Direct Imaging(DI ثبت ‌كرد.

اين ‌محصول ‌براي ‌اولين ‌بار ‌در ‌ماشين ‌يك ‌ورقي ‌هايدلبرگ ‌ GTO در ‌نمايشگاه ‌ Print سال ‌1990 ‌در ‌شيكاگو ‌به ‌نمايش ‌در ‌آمد. سپس ‌تكامل ‌بيشتري ‌يافت ‌و ‌در ‌سري ‌ماشين‌هاي ‌كوئيك ‌مستر ‌ DIدر ‌دروپاي ‌سال ‌1995 ‌به ‌نمايش ‌درآمد.

كمپاني ‌پلي ‌كروم ‌گرافيك ‌ ‌ (KPG) ‌در ‌سال ‌1994 ‌جايزه ‌ثبت ‌اختراع ‌پليت ‌نگاتيو حساس به ليزرIR را دريافت كرد كه شبيه پليت Toray TAN احتياج به ظهور شيميايي دارد ولي برخلاف آن فيلم ضد‌خش سطح پليت را دارا نيست.

با اين اختراع دوره تازه اي بنامCTWP) Compater to waterless plate) آغاز شد.

در سال 1994 همكاري بين دو كمپانيKBA وMetronic منجر به متحول شدن سيستم مركب‌دهي شد به نحوي كه هم سيستم آب وهم سيستم مركبدان به شيوه ماشين‌هاي افست رايج را حذف نمود. حذف اين دو مورد فقط سهولت در امر چاپ ايجاد نكرد بلكه گام بلندي در جهت حفظ كامل تمام استانداردها در پروسه چاپ بود. اين سيستم به نام سيستم Gravuflow به ثبت رسيد كه در آن از يك مركبدان با 2 تيغه دكتر بليد و يك نورد آنيلوكس استفاده شده است.

اين تكنولوژي در ماشين‌هايGenius 25 - Karat 47 - Rapida 47G و همچنين ماشين رول Cortina (كه همگي متعلق به كمپانيKBA مي‌باشد) مورد استفاده قرار گرفت.

لینک مرجع: (نقل از وبلاگ زندگی زیبا)

طراحی آرم

چون اصولا آرم مشخصه اصلي هر سازمانيه و حكم امضا و مهر اون رو داره.
مردم هم وقتي از يك محصول شناخت پيدا ميكنند و يا با خدماتي آشنا ميشن، به محض اينكه نشانه آن سازمان را مي بينند اطمينان خودشونو نسبت به اون كالا بدست ميارند. براي همين، آرم، يه فرم و يا يه تصوير گذرا نيست بلكه ممكنه كه ساليان زيادي در خدمت يك سازمان قرار بگيره. بنابراين وقتي ميخوايم يك آرم رو طراحي كنيم بايد تمام جنبه هاي اونو بررسي كنيم. چون يك پوستر يا بروشور يا يك صفحه روزنامه يك زمان كوتاهي رو به خودش اختصاص ميده و بعد يك تصوير ديكه جاي اونو ميگيره ولي آرم يك زمان مشخص و معين نداره.
مشخصه هاي يك آرم:
سادگي، زيبايي، انسجام، وحدت شكل، قابليت كارآيي در اشكال مختلف(يعني بشه به شيوه هاي مختلف اجراش كرد مثلا بصورت حجمي، روي سردر، بصورت روميزي و….)، عدم تشابه با علائم ديگه، بسادگي در خاطره سپرده بشه، گويا باشه، داراي اجراي دقيق و صحيح باشه.
پس ميبينيم كه آرم در عين سادگي، داراي ويژگيهاي زياديه كه بايد به طور دقيق در قالب يك تصوير بوجود بياد.

کارگاه ایده یابی

کارگاه ایده یابی از آرش در سایت رنگامیز

 شروع کار:  همونطور که واسه طرح زدن به ابزار آلات گرافیکی اعم از سخت افزار و نرم افزار نیازه برای ساخت یه ایده ی ناب و خاص در طراحی هم به ابزار آلاتی احتیاجه. خوب آستینا رو بالا بزنیم و وسایل مورد نیازمونو ور داریم. محتویات جعبه ابزار برای استفاده در این کار  ثابت نیست و می تونه تنوع زیادی داشته باشه که تو این مبحث می خوام چند موردشو به همراه نحوه ی استفاده ی یکی از اونا رو براتون شرح بدم.

ابتدا یه سری عکس سه بعدی ، کار های علمی تخیلی و  خاص که این روزا تو پکیج های عکس بازار کم نیستند تهیه کنید. 

ابزار دوم یه قاب چوبیه به رنگ روشن که کاملا  وسط قاب خالی باشه، منظورم اینه که قابیو انتخاب نکنین که دیواره داشته ( مثل قاب عکس). می خواهیم یه جور کادر داشته باشیم.

ابزار سوم یه صفحه سفید کاغذی و قلم !!!

اول میریم سراغ عکس ها!

 به عکس هاتون کد بدین! امیدوارم عکسهایی که در کامپیوترتون جمع آوری کردین کم نباشه بلکه بسیار متنوع و فانتزی! شروع کنید به دیدن عکسها و سعی کنید یه ارتباط خاص و بکر  بین اون عکس و موضوعی که می خواهین طراحی کنید پیدا کنید، بعد  یه دفترچه تهیه کنید ، کد عکس رو توش  بنویسید و فکر بکری که در رابطه ی بین عکس و موضوعتون پیدا کردینو بنویسین. اصلا اهمیت ندین که این رابطه خاصی که پیدا کردین مضحکه یا خوب! حتما جلوی کد عکس، فکرتونو روی کاغذ بیارین. وقتی که اینکارو تموم کردین دوباره میرین صفحه اول لیست دفترچتون و ایده ها و نظراتی که فکر می کنین  رابطه  کاربردی و کاملی برای طرح و موضوعتون نداره رو خط می زنین.سعی کنید 4بار دفترچتونو از ابتدا تا انتهای فهرستی که تهیه کردینو بخونین و هر دور 20% از نظراتتونو به ترتیب درجه ی ارتباط با موضوع خط بزنین و حذف کنید!

[شاید پیش خودتون بگید این چه کاریه از اول خوباشو می نویسم! ولی اینو بدونین که موقع ایده یابی به فکرتون هیچ محدودیتی نباید بدین("خوباشو می نویسم "به عنوان مثال خودش یه محدودیت برای فکرتونه) تا فکرتون مثل یه پرنده به هر کجا که دلش می خواد بتونه پرواز کنه و به مرز های دست نیافتنی  و محیر عقولی برسه!!] 

بدین ترتیب 80% نظراتتون خط می خوره و 20% باقیمونده ،ایده هایی هستند که ناب و خاص هستن !! حالا می تونین از عناصر موجود در عکس های برگزیده (متناسب با کد عکس مربوط با ایده های باقیمانده) و همینطور ترکیب ها  و همنشینیهای رنگی که در عکس موجود هست در طرحتون بکار ببرین و هزارو یک  موردی که در ارتباط با عکس و ایده ی شما در هم امیخته و معجون خاصی در طراحی  می تونه براتون بوجود بیاره ، مثل یک اکسیر سبز رنگ در دست جادوگری به اسم شما !!

جشنواره‌ای که می‌خواهد استاندارد باشد

جشنواره‌ای که می‌خواهد استاندارد باشد


ابراهیم حقیقی، امرالله فرهادی، بهراد جوانبخت، ساعد مشکی و علیرضا مصطفی‌زاده نظرات خود را درباره برگزاری نخستین دوره جشنواره «تصویر استاندارد» مطرح کردند.
در هیاهوی جشنواره‌های هنری که حالا چندسالی است با نام‌ها و موضوعات صنفی، سازمانی و مذهبی در جریان است، برگزاری یک جشنواره هنری از سوی یک سازمان صنعتی، مثل سازمان تحقیقات صنعتی و استاندارد رویداد تازه‌ای است که به نظر می‌رسد نگاهی کاربردی به مقوله جشنواره دارد.

اگرچه پیش از این هم سازمان فرهنگی هنری شهرداری جشنواره فیلمی با عنوان «شهر» و با موضوعات شهرنشینی برگزار کرد که از چشنواره دوم هنوز خبری نیست، اما برگزاری یک جشنواره هنری از سوی یک سازمان صنعتی، از آن دست اتفاقاتی است که باید توامان شادی و غصه‌ای را بر آن متصور بود؛ شادی تولد یک جشنواره هنری هدفمند و نگرانی و غصه تداوم نداشتن چنین جشنواره‌ای که این روزها بسیاری از جشنواره‌ها مثل سوسوی چراغی چشمک‌زن، سالی روشن می‌شوند و بعد در محاق خاموشی فرو می‌روند.

جشنواره تصویر استاندارد با موضوع «استاندارد» در حیطه هنرهای تصویری پوستر، عکس، کاریکاتور و فیلم‌کوتاه امسال برای نخستین بار کلید خورده است. اگرچه این جشنواره آغاز خوب و حرفه‌ای داشته، اما باید منتظر ماند و نتیجه کار را دید و قضاوت کرد که جشنواره‌ای هنری که با موضوع استاندارد است تا چه حد استاندارد برگزار می‌شود. درباره برگزاری جشنواره تصویر استاندارد با تنی چند از هنرمندان گرافیست گفت‌وگو کردیم تا «استاندارد» بودن جشنواره را از منظر آنها بررسی کنیم.

تداوم، رمز اثرگذاری یک جشنواره هنری است
امراله فرهادی از چهره‌های شناخته شده گرافیک در ایران معتقد است: «حضور فرهنگی یک سازمان صنعتی مثل سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران و تعاملش با جامعه هنری رویکردی قابل تامل است و از آن دست اتفاقاتی است که در مملکت ما کم رخ می‌دهد، اما باید یادمان باشد همه جهان ما صنعت نیست. در جهان ما هنر هم جریان دارد که روح زندگی است به همین خاطر توجه سازمانی صنعتی که با مسایل مردم درگیر است به هنر را می‌توان به فال نیک گرفت.»

ویادامه می‌دهد: «باید دید هدف مدیران سازمان استاندارد از برگزاری این جشنواره چیست؟ آیا هدف، یک پروژه‌سازی در طول مدت مدیریت‌شان است یا با یک نگرش تاثیرگذار به این مسئله نگاه می‌کنند؟ آیا می‌خواهند در سال‌های آتی این فعالیت تاثیر خودش را در جامعه داشته باشد؟ آیا برگزاری این جشنواره می‌تواند نگاه مردم را نسبت به تولید استاندارد مثبت کند؟ اینکه ما فقط پوستر بسازیم و در جشنواره شرکت کنیم، کار عبثی است. این رابطه بین سازمان صعتی استاندارد با طراحان گرافیک ایده‌آل است که ما به عنوان یک واسطه و مدیوم، پیام این سازمان را به مردم برسانیم.»

فرهادی می‌گوید: «به نظر من سازمان باید عملکرد درست و دقیقی داشته باشد تا بتواند مفهوم استاندارد را در بین مردم به خوبی آموزش دهد آنچنانکه اگر محصولی آرم استاندارد نداشته باشد، مردم استفاده نکنند، تا من مصرف کننده باور کنم که مهر سازمان استاندارد مثل ایزو قابل اعتناست. اینکه جشنواره‌ای برگزار و جوایزی داده شود، کافی نیست. باید دید حاصل کار چیست، آیا آثار شرکت کرده در جشنواره بعد از روزهای جشنواره مثل بسیاری جشنواره های دیگر بایگانی می‌شود؟ سئوال این است. سازمان استاندارد که قرار است پوسترهای برگزیده را در سطح شهر تکثیر کند، آیا رابطه همفکری‌اش را با طراحان گرافیک ادامه خواهد داد؟»

وی همچنین خاطرنشان می‌کند: «امیدوارم این جشنواره مثل سوسوی چراغی که روشن می‌شود و بعد خاموش می‌ماند، نباشد. بلکه خوب است نهادها و سازمان‌ها با نگاه کاربردی وارد جریان جشنواره‌ای شوند و نه نگاه آماری و کمی. یک ایده خوب ویک طرح منتخب آنقدر پتانسیل توسعه دارد که به راحتی می تواند تا یک سال ، فضاهای تبلیغاتی و اطلاع‌رسانی یک سازمان را تغذیه کند و همه اینها به شرطی است که ایده‌ها و طرح‌ها و پوسترها از دل نمایشگاه‌ها بیرون بیاید و بین مردم برود. جشنواره تصویر استاندارد در صورتی که تداوم داشته باشد، می‌تواند در سال‌های آینده به نتایج خوبی برسد.»

یک نمایشگاه و هزار نسخه پوستر برای مخاطب ملی؟
ابراهیم حقیقی از طراحان و گرافیست‌های مطرح کشور نیز می‌گوید: «وقتی مخاطب ما برای فرهنگ استاندارد مخاطبی عمومی و ملی است شاید برگزاری یک جشنواره و برپایی یک نمایشگاه پوستر و اکران چند فیلم کوتاه نتواند چندان فراگیر و وسیع و تاثیرگذار باشد. برگزاری جشنواره تصویر استاندارد، گامی در راه آموزش استاندارد به مردم است، اما واقعیت این است که تداوم این جشنواره نیاز به طراحی و برنامه‌ریزی مدون و همچنین نگاهی کلان و بلند مدت دارد.»

وی توضیح می‌دهد: «هیچ جشنواره‌ای تنها با یکبار برگزارشدن به نتیجه مطلوب نخواهد رسید و باید با نگاهی دوراندیشانه تداوم داشته باشد تا به اهداف خود نزدیک شود، نه اینکه جشنواره‌ای صرفا جهت «برگزاری» برگزار شود.»

حقیقی ادامه می‌دهد: «مخاطب نمایشگاه‌های هنری بیشتر اهالی هنر هستند و وقتی در بهترین حالت یک نمایشگاه هنری پنج هزار بازدیدکننده دارد. آیا جشنواره تصویر استاندارد با برگزاری یک نمایشگاه از پوسترهای برگزیده و مثلا تکثیر پوستر برگزیده در تیراژ هزار نسخه به نتیجه مطلوبش که ارتباط با مخاطبی ملی است، می‌رسد؟ این سئوالی است که در اجرا و مدل برپایی جشنواره باید پاسخ داده شود، چرا که ارتباط مردم با یک جشنواره ضامن تداوم و موفقیت آن جشنواره و محصولات و همچنین اهداف برگزاری جشنواره است.»

بدون برنامه‌ریزی، اثری ندارد
ساعد مشکی از دیگر طراحان شناخته شده کشور نیز نگاه «کارکردمحور» به جشنواره‌های هنری دارد و می‌گوید: «جشنواره تصویر استاندارد اگر برنامه‌ریزی مدون و از پیش طراحی‌شده‌ نداشته باشد، نمی‌تواند تاثیرگذار باشد.»

وی ادامه می‌دهد: «برپایی جشنواره تصویر استاندارد، اگر صرفا برای خرج شدن بودجه اضافی یک سازمان دولتی نباشد، تنها در صورتی می‌تواند موثر باشد که پیش از برگزاری، برنامه‌ریزی مدون و نقشه‌راهی مشخص داشته باشد. به نظر من اگر بخواهیم با هنری مثل گرافیک، استانداردها را به مردم آموزش دهیم نیاز به یک کمپین قوی از صاحب‌نظران داریم که طرح‌ها و ایده‌هایی را مدون کنند و سپس بر اساس آن بنیان‌ها حرکت صورت گیرد و برای این برنامه مدون، نیاز به تحقیقات میدانی هست.»

وی توضیح می‌دهد: «ما به کمپین تحقیقاتی که مردم را وادار به صرفه جویی و رعایت استاندارد کند، نیاز داریم. در این میان گرافیک هم می‌تواند تاثیر خود را داشته باشد؛ واقعیت این است که پوستر یک عامل بسیار کوچک اما تاثیرگذار در حل مساله فرهنگی بزرگی مثل «استاندارد» است، عکس و فیلم هم همینطور.»

مشکی ادامه می‌دهد: «طراح گرافیست حتی اگر ایده بسیار درخشانی هم داشته باشد، وقتی برنامه‌ریزی مدونی پشتوانه حرکتش نباشد، نمی‌تواند در جامعه تاثیرگذار باشد. گرافیک، تنها اگر در مسیر کاربردی‌اش قرار بگیرد، رسانه فوق‌العاده‌ای است.»

وی یادآور می‌شود: «استاندارد، مسئله امروز و دیروز نیست، بلکه مسئله‌ای فرهنگی است که نیاز به کار جدی دارد و با برگزاری جشنواره و نصب چند پوستر در سطح شهر نمی‌توان مسئله فرهنگی به این وسعت را حل کرد. از سویی باید باور کنیم هنرمند هیچ وقت تغییردهنده نبوده بلکه همیشه به تغییر کمک کرده است.»

تنها برای هزینه‌کردن بودجه اضافی نباشد
بهراد جوانبخت از دیگر گرافیست‌های شناخته شده کشورمان معتقد است جشنواره تصویر استاندارد اتفاق تازه‌ای است که می‌تواند با استفاده از هنرهای کاربردی مثل پوستر و عکس و فیلم مردم را با فرهنگ استاندارد آشنا کند.

وی می‌گوید: «این جشنواره تصویر می‌تواند ترجمان تصویری مناسبی برای آشنایی افراد جامعه با موضوع فرهنگی مثل استاندارد باشد.»

جوانبخت در عین حال این نکته را نیز گوشزد می‌کند که اکثر جشنواره‌هایی که از سوی سازمانی دولتی برگزار می‌شود، زمانی که آن سازمان بودجه‌ای اضافی می‌آورد و قرار است تنها این بودجه خرج شود، برگزار می‌شود و بعد هم برای سال‌های آتی به کل فراموش می‌شود. این جشنواره در صورتی که به صورت سالانه یا لااقل دوسالانه ادامه یابد، می‌تواند هم در عرصه فرهنگ و هنر توجه هنرمندان را جلب کند و هم اینکه می‌تواند ارتباطش را در موضوع آموزش فرهنگ استاندارد با مردم تقویت کند و در این صورت تاثیرگذار باشد.»

وی همچنین یادآور می‌شود: «امیدوارم این جشنواره از پوسترهای طراحی شده که حاصل کار، انرژی و وقت گرافیست‌های جوان است، در سطح شهر و برای آموزش به مردم استفاده کند و تنها محدود به برپایی نمایشگاهی محدود نشود تا تاثیر رسانه‌ای خلاق همچون «گرافیک» در میان اقشار هدف یعنی مردم نیز به خوبی دیده شود.»

آگاه‌سازی مردم در گروی برنامه‌ریزی کاربردی است
علیرضا مصطفی‌زاده از هنرمندان گرافیست کشور نیز با بیان اینکه جشنواره تصویر استاندارد، می‌تواند در آگاه‌سازی مردم نسبت به فرهنگ استاندارد در کشور موثر باشد، تصریح می‌کند: «این جشنواره به شرط آنکه برنامه‌ریزی مدونی داشته باشد، می‌تواند به اهداف خود برسد، اما پیش از آغاز جشنواره نیاز به تحقیق بر روی انتخاب رسانه‌ها برای انتقال مناسب پیام استاندارد هست.»

وی  ادامه می‌دهد: «در دنیا وقتی که می‌خواهند روی موضوعی مثل استاندارد کار کنند، یک کمپین تبلیغاتی و تحقیقاتی روی انتخاب رسانه مناسب و تاثیرگذار برای آن موضوع تصمیم می‌گیرند، اما در کشور ما به این تحقیقات پیش از آغاز تبلیغات بی‌توجهند و تحقیق کافی روی موضوعات نمی‌شود. جشنواره‌ای به شکل خودجوش و با استفاده از رسانه‌هایی مثل پوستر و عکس کلید می‌خورد، اما اینکه چقدر این رسانه‌ها می‌توانند در فرهنگ سازی موضوع جشنواره در بافت فرهنگی اجتماعی ایران تاثیرگذار باشد، مورد بررسی و تحقیق جدی قرار نمی‌گیرد.»

علیرضا مصطفی‌زاده، توضیح می‌دهد: «اگر قصد ما آگاه سازی مردم است باید به مردم بیشتر فکر کنیم. به اینکه رسانه و مدیوم ما چقدر می‌تواند با مردم ارتباط برقرار کند یا در قبال هزینه، کار، وقت و انرژی که در رسانه‌ای مثل پوستر روی موضوع استاندارد گذاشته می‌شود به بازدهی که انتظار داریم خواهیم رسید؟ رسانه‌هایی مثل پوستر و سینما و عکس در تبلیغ موضوع «استاندارد» تنها در صورتی می‌تواند تاثیرگذار باشند که به جا و مداوم باشند و در سال‌های آینده نیز بهتر از دوره‌های قبل، حساب‌شده‌تر و همچنین با نگاهی کاربردی‌تر ادامه داشته باشند، نه اینکه با تنها یک دوره برگزاری بخواهد به نتیجه‌ای برسد که دور از دسترس است.»